دست نوشته

دست نوشته من

کویتی پور - متن نوح سنگ میبارد

مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)
مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)

گه نظر می کند او سوی خیمه ها
گه سوی علقمه می نماید نگاه
شده تنها حسین این امیر سپاه
صف به صف گرد او لشگر کوفیان
مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)


۹۳ ۹۴

داشتن یا نداشتن

شخصی گفت: تا وقتی داشته ای را که اکثریت دارند، یک نفر نداشته باشد، احتمالاً تاسف می خورد و درد بزرگی را متحمل می شود.

به نظرم چنین نداشتن هایی، دردمند ی ایجاد نمی کند یا لااقل کم اثر می تواند باشد. فکر می کنم اغلب نداشته ها را می توان پذیرفت.به آن عادت کرد و از کنارش گذشت.

غصه خوردن، بر داشته ای است که

متوجه حضورش نباشی.

تاسف خوردن، بر داشته ای است که

فراموش کنی برای به دست آوردنش کلی سختی را به جان خریدی و حالا …

تألم، بر داشته ای است که

با بی تفاوتی از کنارش بگذری و مدام بخاطر داشتنش ناشکری کنی.

۵۸ ۷۴

دل نوشته عاشقانه

به زمستان فکر می کنم و

نداشتنت

فکرِ شبهای بلندش

تنم را می لرزاند

دلنوشته های زیبا و ناب

تو زردیِ روزگار

امروزتون

به سرخی سیب باشه

انشا الله … !

۷۴ ۸۳

مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه‌ای ز امروزها‌، دیروزها


۶۰ ۷۲

شکسته دل

برای شادی روحم… کمی غــزل، لطفاً
دلم پر از غم و درد است… راهِ حل لطفاً
همیشه کام مـــــرا تلخ می کند دنیـا…
به قدرِ تلخیِ دنیــــای تان… عسل لطفاً
مرا به حالِ خودم ول کنیـــــد آدم هـا…
فقـــــط برای دمی… گریـــــه لااقـل ،لطفاً
کسی میان شما عشق را نمــــی فهمد…
ادا…دروغ… بس است این همــه دغل لطفاً
کجاست کوه کنـــــی تا نشان دهد اصلاً…
به حرف نیست که عاشق شدن… عمل لطفاً
به زور آمـــــده بودم… به اختیـار مــــرا…
ببر به آخرِ دنیـــــا… از ایـن محــــل لطفاً
نمانده راهِ زیادی… کنــــار قبرستـــــان
پیاده میشوم اینجا همیـن بغل لطفا


۴۰ ۵۲

درد دل با خدا

خدایا
گوش کن به التماسهای من
شرمسارم که با حال مستی به سوی تو کرده ام دست نیاز دراز
مرا گوش کن ، مرا بپذیر که جز تو ندارم قبله ای برای نماز
.
.
راز این داغ نه در سجده‌ی طولانی ماست
بوسه ی اوست که چون مُهر به پیشانی ماست
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست



۴۰ ۶۲