وبلاگ شخصی

دست نوشته من

نمی خوای برگردی محسن چاوشی


خط رو پیشونیم، چشمای بارونیم 
دستای لرزونم، پاهای بی‌جونم 
روح سرگردونم، گلای ایوونم 
حتا چوب سیگارم، فندک تب‌دارم 

 

دوست دارن برگردی 

خنده‌ی غمگینم، پلکای سنگینم 
الکل تو خون‌م، خونه‌ی زندونم 
خونه‌ی متروکم، گلای گلدونم 
بار روی دوشم، شونه‌ی داغونم 

دوست دارن برگردی 

تو آن عهدی که با من بسته بودی 
مگر بهر شکستن بسته بودی 
تو سنگین‌دل چرا از روز اول 
نگفتی دل به رفتن بسته بودی 

بغضای پنهونم، چشمای گریونم 
حال خوب و بدم‌و به چشات مدیونم 
خیلی دلتنگ توام.. 
نمی‌خوای برگردی!؟ 

۱۱۸ ۱۳۴

بی قرار توام


بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

۱۱۱ ۱۲۶

بوی عید نوروز


برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

۸۹ ۹۵

به خدا حافظی تلخ تو سوگند


به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس… هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه “خداوند” نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

۱۴۳ ۱۶۸

غزلی کنج دلم زندانی


باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است

آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است

هیچ کسی تلخی لبخند مرا درک نکرد

های های دل دیوانه ی من پنهانی است

۹۹ ۱۰۷

شعر عاشقانه بهترین جای توست


بهترین جای دنیاست
آغوش چشمانت
آن جا که دلم
رؤیا به پا می کند
در حصار لب هایت
بهشتی به پهنای
از بوسه تا عشق !

۹۵ ۱۱۴

شعر عاشقانه عاشق


بیـاد داشته باش که 

انسانـها در کنار هم 
عاشقند و دور از هم 
عاشــق تـر!❤️

هر جا که باشی!
هر کجا که باشم!

"دوستت دارم" ...!!

۷۴ ۱۱۵

شعر عاشقانه بوسه


منو با بوسه دعوت کن به آغوشی که رویامه...
که وقتی با منی تنها همین جای جهان جامه...
منو با بوسه دعوت کن به یک رویای طولانی...
به یک آرامش مطلق تو یک دریای طوفانی...
یه امشب کام دنیامو به کندوی عسل وا کن...
می خوام برگردم از دنیا تو رومو به بغل وا کن...
تو در من زندگی کردی تو این دریا رو می فهمی...
خودت درگیر طوفانی تو این دریا رو می فهمی...
بزار باور کنم هستی بزار برگردم از کابوس...
بزار پیدا کنم ماه و میون این همه فانوس...
بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم...
واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...
تو در من زندگی کردی تو این دریا رو می فهمی...
خودت درگیر طوفانی تو این دریا رو می فهمی!


۹۵ ۱۱۵

شعر دلتنگی


به عاشقان و معشوقه های شهر بگویید...

دلبری برای یکدیگر را...

بگذارند به وقت تنهاییشان!

خیابان،مترو و تاکسی جای دست کشیدن روی ابرو...

سر روی شانه گذاشتن. و لمس شال و گیسو نیست...

شاید یک نفر چشمانش را بست...

شاید یک نفر خاطرش پر کشید...

شاید یک نفر دلش رفت...

شاید یک نفر دلش تنگ شد


۸۵ ۱۰۸

شعر عاشقانه یک عالمه راه امده ام با تو و یک بار

من در پی رد تو کجا و تو کجایی

دنبال تو دستم نرسیده است به جایی

ای «بوده» که مثل تو نبوده است ، نگو هست

ای «رفته» که در قلب منی گرچه نیایی

این عشق زمینی است که آغاز صعود است

پایبند «هوس» نیستم ای عشق «هوایی»

قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم


۹۰ ۱۰۷