حتی مرا به نام، صدا هم نمی کند دردا که فکر حال مرا هم نمی کند بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند! منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست منت گذاشت، گرچه وفا هم نمی کند... غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را محکم گرفته است و رها هم نمی کند زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق گر طاعتی نکرده ریا هم نمی کند!
به خاطر بسپار بهار می اید به ترانه به نسیم به شکفتن به شقایق اما اگر از امدنش خواب روی اگر از امدنش نشئه ی طعم عسل باغ شوی یا که چشمان غزال به درستی بردت تا شب خواب سرنوشت باقیست و زمستان جاریست..
اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه ذره ذره اون نگات داره آبم می کنه داره می میره دلم واسه مخمل نگات همه رنگی رو شناختم ، من با اون رنگ چشات مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام هنوز از هرم تنت داره می سوزه تنم از تو سبزه زار شده