شعر عاشقانه

دست نوشته من

آری زندگی زیباست

۲۴۸ بازديد
آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتش‌گَهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزی‌اش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.


شاید عشق بتونه...

۲۰۸ بازديد

شاید عشق بتونه باعث گذر زمان بشه
ولی قطعا گذر زمان نمیتونه باعث ایجاد عشق بشه.

این سنگ خدایان که تبر می شکند

۲۶۲ بازديد
این سنگ خدایان که تبر می شکنند
روزی که بیایی از کمر می شکنند
بردار تبر را و بزن ابراهیم!
بت های بزرگ زودتر می شکنند


مگذار دیگران نام تو را..

۲۷۴ بازديد
مگذار دیگران نام تو را بدانند …
همین زلال بی‌کران چشمانت ؛
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافی‌ ست !


بین عشق من ....

۲۰۷ بازديد
بین عشق من و احسان و تو پیوندی است

هر کلام تو مرا موعظه و پندی است


روی زیبای تو آشفته و حیرانم کرد

وه که نقاش جمالت چه هنرمندی است


جان به قربان تو از لطف و کرامت نظری

بین که دلباخته ات تشنه ی لبخندی است


حتی مرا به نام...

۲۱۳ بازديد
حتی مرا به نام، صدا هم نمی کند
دردا که فکر حال مرا هم نمی کند

بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند!

منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گذاشت، گرچه وفا هم نمی کند...

غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را
محکم گرفته است و رها هم نمی کند

زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق
گر طاعتی نکرده ریا هم نمی کند!


هر روز صفحه نیازمندیها را....

۲۳۲ بازديد
هرروز صفحه نیازمندیها را چک می کنم
می دانم بالاخره یک روز
به من نیاز پیدا می کنی


به خاطر بسپار...

۲۶۷ بازديد
به خاطر بسپار
بهار می اید به ترانه به نسیم به شکفتن به شقایق
اما اگر از امدنش خواب روی
اگر از امدنش نشئه ی طعم عسل باغ شوی
یا که چشمان غزال به درستی بردت تا شب خواب
سرنوشت باقیست و زمستان جاریست..


بگذار سر به سینه....

۳۳۳ بازديد
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست


شاعر نیستم...

۲۳۴ بازديد
شاعر نیستم
اما با آن چشمان قشنگت که
نگاه که میکنی
حرفها
کلمه ها
واژه ها
به سمت تو میدوند
و شعر میشوند .